من اينگونه نبودم كه با هر تلنگر، شيشه بغضم ترك بردارد و هاي هاي به هواي عطر دلتنگي ببارم.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

من اينگونه نبودم كه شبگردي كنم و مجنون وار شب تا صبح از ستاره ها سراغت را بگيرم.

دورتر ها اين گيسو پريشان آفتاب نمي شد و اين كلام به سكوت نمي نشست.

دورتر ها اين دستهاي هميشه سرد، اشتياق ِ انگشتان گرمي را نداشت و اين گونه ها، تبدار هيچ نگاهي نمي شد.

نگاهت، آغوشت، بودنت، عشقت...و نبودنت...

بي تو نمي خواهم باشم.

حتي براي لحظه اي!

و اي كاش آنچه گمان مي كني باشم!

پاك... معصوم...

اي كاش باشم!

باز هم صدايم كن بهترينم كه من گم شده ام در تاريكي!

و هيچ كس بهتر از تو نمي داند كه من

از تاريكي مي ترسم!

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
father

تاریکی زیبا هم هست....موفق باشید

من و غریبه

سلام دوست خوبم.خوشحالم که بالاخره آپ کردين.خيلی زيبا بود،موفق باشيد.تا بعد...