بنام ویادش.

با اجازه رویا

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم.

مترسک ناز می کند کلاغ ها فریاد می زنند و من سکوت می کنم.... این مزرعه ی زندگی من است خشک و بی نشان.

/ 1 نظر / 7 بازدید
مهدی

وبلاگت قشنگه آقا امیر مایل بودی به ما هم سر بزن دعا میکنم همیشه موفق باشی