خيالم در شوق آمدن پاییز به نگاهم تلنگر باراني مي زند و دلم...

قرار بر اين بود وقتي آمدي اولين پاييز با هم بودنمان را، با بوسه پروانه ها آذين ببندم.

قرار بر اين بود وقتي آمدي اولين پاييز با هم بودنمان را، با عطر محبوبه شبها غسل تعميد دهم.

قرار بر اين بود وقتي آمدي اولين پاييز با هم بودنمان را، به تمامي نگاههاي منتظر خبر دهم.

قرار بر اين بود وقتي آمدي اولين پاييز با هم بودنمان را، در تمامي سكوت هاي در حسرت ِ فرياد جار بزنم.

پاییز هم آمدو زمستان هم ...

وتو نیامدی ....

چقدر دوري از نگاهم.

چقدر گرماي دستانت بر روي گونهء فرداهايم كمرنگ است.

چقدر عطر سكوتت بر روي لحظه هايم خاموش است.

چقدر سرشارم از انتظار.

چقدر پُرم از جاده.

هستي اما...

بودنت شده است سايه و نبودنت...

گويي چه باشي و چه نباشي پاييز براي نگاهم تنها مفهوم انتظار را هجي مي كند و تو...

گويي قرار نيست شانه هايت را براي خالي كردن اين بغض به سرم بسپاري.

گويي قرار نيست در آغوشت اين تن لرزان را گرم كني.

گويي قرار نيست لحظه اي سرشار از عشق باشي.

گويي قرار نيست لحظه اي نازنين را باور كني.

گويي قرار نيست لحظه اي دلتنگ باشي.

چه تلخ است كم داشتن باورت را.

چه تلخ است بگويي هستي اما...

و من...

هستم و بودنم را باور نداري!

از اين نبودن ها و بودن هاي بي باور خسته ام.

از اين همه بغض فرو خورده خسته ام.

از اين هق هق بی ثمر خسته ام.

از اين همه دلتنگي كه مي دانم تنها تو را خسته كرده، خسته ام.

تا به كي جار بزنم خسته ام؟

تا به كي جار بزنم دستهايم را بگير؟

تا به كي جار بزنم از تاريكي مي ترسم؟

تا به كي جار بزنم آنهنگام كه بايد باشي باش؟

تا به كي جار بزنم اين بغض دارد خفه ام مي كند؟

تا به كي جار بزنم بيتابم؟

تا به كي جار بزنم دلتنگم؟

تا به كي جار بزنم دل داده ام؟

تا به كي جار بزنم سهم من باش؟

تا به كي جار بزنم مرا را اينگونه نشكن؟

تا به كي جار بزنم و تو تنها... سكوت كني...

تا به كي منتظر باشم و تو...

پاييز هم گذشت .برف زمستانی گونه هایم را نوازش میدهد .

به من تنها نگاه کن كن كه بيتاب تو گيسوانش را به نسيم سرد زمستانی سپرده است...

مراببین ...

نمي ترسي که باز هم چشم انتظار بمانم ؟

نمي ترسي اين همه عشق را سوار بر باد در ناكجا آباد رها كنم ؟

لحظه اي باش!

 

/ 0 نظر / 6 بازدید